الف – آگاه ساختن انسانها از نشانه های الهی
ب - تزکیه آنها
ج- علم آموزی به آنها
اگر در ادیان دیگر تربیت وجود دارد صرفا به تربیت دینی پرداخته است اما تعلیمات دینی الزاما به تربیت دینی منجر نمی شود اطلاعات دینی نیازمند به الگو هستند. مربی باید تجسم آموزه ها باشد نه منتقل کنندۀ حجم اطلاعات زیا CD هم اینکار را انجام می دهد و ابزار در کنار انسان مفهوم پیدا می کند.
ابعاد شخصیتی انسان عبارتند از:
1- بعد فکری و عقلانی
2- بعد فطرت که در همه انسانها وجود دارد به عنوان موتور حرکت راه را به انسان نشان می دهد.به غیر از بعد معنوی ، انسان بعد اخلاقی هم دارد که پیامبر گرامی اسلام فرمود:
إنما بعثت لاتمم مکارم الاخلاق
من مبعوث شدم برای اینکه زمینه های اخلاقی بندگان خدا را کمل نمایم یعنی رشد اخلاقی را در میان بندگان ایجاد نمایم.
3- بعد اجتماعی
4- بعد عاطفی
پس تعلیم و تربیت یعنی هدایت فرد در بعد فکری و عقلانی ، معنوی و اخلاقی ، بعد اجتماعی ، بعد عاطفی و هدایت فرد در بعد بدنی و این نشان دهنده جامعیت اسلام است.
چکیده
تربیت ،آموزش الفبا، حساب، خواندن ونوشتن وحتی آموزش علوم نیست.
تعلیم وتربیت هدایت فرداست یعنی کمک به فرداست که بهتر تشخیص دهد.به فرموده حضرت علی(ع): والاترین درجه علم آنست که در اعضا وارکان وجود انسان ظاهر شود .
اگر تربیت درادیان دیگر وجود دارد صرفا به تربیت دینی پرداخته است ولی در تربیت اسلامی ،تربیت دینی تنهایک جنبه ازتربیت است.
تربیت اسلامی شامل:
1_ پروش جسم وروح
2_ پرورش فرد وجمع
3_ پروش دنیا وآخرت می باشد
از ویژگیهای تربیت اسلامی آنست که در تمام تلاشهای تربیتی یک مسیر را دنبال می کند وآن عبادت وبندگی خدا وتسلیم رضای او بودن است.
اسلام به یکباره ظهور نکرد بلکه انسانها را به تدریج آماده پذیرفتن خود نمود بنابراین اهداف تربیت اسلامی عبارتند از:
1_ شناخت خود وپیرامون خود
2_ تربیت دینی
3_ یاد دهی علم وحکمت که نتیجه اش حرکت بسوی خداست.
روشهای تربیت در اسلام عبارتند از:
1_ روش تذکر(یادآوری) نیاز به تنبیه نداردومی توان بصورت امر به معروف و نهی از منکر صورت بگیرد.
2_ روش محاسبه نفس است (روش جهت دهی یا خود نظم دهی) گویند.
4_ روش صحبت
5_ موعظه
6_ توجه
7_ابتلاء وامتحان.
( تربيت از ديدگاه اسلام )

تربيت چيست ؟ و چه تفاوتي بين ديدگاه اسلام در مورد تربيت و ساير ديدگاهها وجود دارد ؟
همان طور كه مي دانيد انقلاب شكوهمند اسلامي ما يك هدف اساسي داشت و آن اين بود، كه اسلام، تعاليم اسلامي، احكام اسلامي، اصول و دستورالعمل هاي اسلامي، حاكم بر اعمال و رفتار ما باشد و اگر بخواهيم اين مطلب را به صورت آموزشي مطرح كنيم، بايد بگوييم كه هدف، اشاعه تربيت اسلامي در جامعه بود. يعني از آنچه قبل از انقلاب در جامعه، تا حدي جاري و متداول بود، ما را تحت تاثير آداب و رسوم خاص و هدفهاي تربيتي خاص از ديدگاه خود، سوق مي دهند. هدف امام امت بعد از پيروزي انقلاب اسلامي اين بود، كه به تدريج مسو ولان آموزشي اعم از مراجع محترم تقليد، متكلمان، فيلسوفان اسلامي، مبلغان، آنهايي كه در آموزش معارف اسلامي و در مراكز آموزشي هستند اقدام كنند و همچنين تشكيل حكومت اسلامي و تشكيل نهادهاي آموزشي و نهادهاي تربيتي همه يك هدف اساسي را دنبال مي كردند و آن پياده كردن تعليم و تربيت اسلامي مي باشد. شايد براي بعضي افراد مفهوم تربيت روشن نباشد و تربيت را باآموزش مهارتهاي خواندن و نوشتن يكسان تلقي كنند اين امر آن طور كه بايد و شايد مهم تلقي نشود. ولي اين مساله درست نيست. آموزش الفبا، حساب، نوشتن و خواندن، حتي آموزش علوم، همه اينها با امر تربيت اختلاف دارند، به عبارت ديگر ممكن است كسي آموزش ببيند و در رشته اي اطلاعات لازم را هم كسب كند و اين اطلاعات را حفظ كرده باشد ولي درك درستي از آنها نداشته باشد، يا اين كه اين اطلاعات توام با درك و تا اندازه اي فهم باشد، اين اطلاعات خودبه خود همراه با تربيت نيستند، يعني ممكن است آدمي در يك رشته اي مطلع باشد حتي در سطح عالي علمي مطالبي را درذهن داشته باشد اما از تربيت برخوردارنباشد. بسياري از دانشمندان و مطلعين، افرادي كه در رشته هاي علمي كار كردند، از لحاظ فكري، اخلاقي و اجتماعي در سطح پايين قرار دارند. و تنها درس خواندن و بالا بردن سطح اطلاعات و معلومات موجب پرورش قوه استدلال نمي شود و فقط سطح محفوظات را بالا مي برند، اين محفوظات يا به صورت بهتر معلومات، خود به خود فرد را تربيت نمي كند و امر تربيت جدا از اين امر آموزش است و بايد توجه بيشتري به امر تربيت كرد. بعضي افراد مي پرسند تربيت چيست؟ وقتي به عنوان معلم به شاگرد مي گويند: من مي خواهم تو را تربيت كنم، اگر شاگرد بپرسد جناب معلم يا جناب استاد چه كار مي خواهيد در مورد من انجام دهيد؟ مي ببينيد كه استاد يا معلم جواب روشني ندارد، همان طوري كه پدر و مادر ناآگاه از تربيت هم، جواب روشني براي فرزندان خود ندارند. مي خواهيم بدانيم تربيت چيست؟ كه اين همه مورد علاقه ماست. همه ما مي خواهيم كه هم خودمان تربيت شده باشيم و هم فرزندانمان تربيت شده باشند، هم در جامعه، مسو ولان جامعه علاقه مند هستند كه افراد جامعه تربيت شده باشند، اگر فرض كنيد اشخاص از كشورهاي خارج به ايران آمدند و مدتي در اين جا توقف كردند و به ادارات، رستورانها، مجامع عمومي، محافل علمي و حتي درجلسات سخنراني شركت كردند، سپس مشاهدات خود را براي ديگران نقل كنند و اگر كسي ازاينها بپرسد،شما تربيت مردم ايران را چگونه ديده ايد؟ درمي يابيم، آنچه را اسلام در زمينه هاي مختلف براي ما مطرح ساخته، متاسفانه بر اعمال و رفتار ما حاكم نيست . بايد ديد كه اين شخص ناظر، توصيه هايي كه اسلام كرده، تعليماتي را كه پيامبر اكرم (ص) و دستورالعملهايي كه امامان معصوم(س) به ما داده اند، آيا در مناسبات و در موقعيتهاي مختلف، اين دستورالعملها و پيامها را مردم ما رعايت مي كنند؟ متاسفانه بايد گفت: اگر افراد  به عنوان قاضي بي طرف، اعمال خود را ارزيابي كنند و رفتار خود را در همين محافل و موقعيتهاي مختلف تحت نظر قرار دهند، بايد اعتراف كرد كه خير، اين اعمال تابع عادات و آنچه از گذشته به ما رسيده، تابع رويه هايي مي باشد كه در طول زندگي اتخاذ شده است و گاهي تابع تلقيناتي است كه به ما شده و گاهي به صورت تقليد از ديگران كارهايي انجام مي شود; آيا به واقع آنچه كه انجام مي دهيم با موازين اسلامي سازگار است و وفق دارد، خواهيم ديد كه متاسفانه اين گونه نيست، به دليل اين كه : 1- درصدد روشن كردن ماهيت تربيت نبوده ايم، 2- توجه به تربيت اسلامي نكرده ايم 3- در مراكز آموزشي، كه بايد مراكز رسمي تربيت باشند، كار معلمان و استادان در مراكز  آموزشي انتقال چهار مطلب علمي از ذهن خود به ذهن شاگرد است، شاگرد، بايد اين نكات  را حفظ و سپس در امتحان، محفوظات خود را ارائه دهد تا مورد ارزيابي قرا رگيرد و ارتقا  پيدا كند.
اگر اين مراكز آموزشي رسالت تربيتي بر عهده دارند، با توجه به آنچه كه در كلاس درس  مي گذرد، معلمي از طريق سخنراني چهار نكته به ذهن شاگرد منتقل مي كند، شاگرد هم گاهي خسته مي شود و گاهي گوش مي كند و گاهي هم ممكن است سو الي در ضمن شنيدن سخنان معلم، مطرح سازد، سپس مطلب بيان شده را به خاطر بسپارد، درموقع سو ال كردن معلم، محفوظات را ارائه كند. عبارت عربي، عبارت بسيار عالي و ارزنده اي است و نكته هاي دقيقي به ما مي آموزد. در اين عبارت آمده است: "من لم يود به الابوان يود به الزمان" كسي كه پدر و مادر او را تربيت نكرده باشند، زمان او را تربيت مي كند. اگر دقت شود متوجه مي شويد كه "تربيت زمان" يعني چه ؟ "تربيت پدر و مادر" يعني چه؟ اگر پدرو مادر به مسائل تربيتي آشنا باشند آگاهانه فرزندان خود را از لحاظ عقلاني، اجتماعي، اخلاقي و معنوي، عاطفي و از لحاظ بدني، مي توانند آموزش بدهند و تربيت كنند.
اين فرزندان در زمينه هاي مختلف به صورت خاص عمل خواهند كرد. اما اگر چنين چيزهايي مطرح نباشد يعني پدر و مادر هم آشنا به جنبه هاي مختلف تربيت نباشند، مسائل داخلي خانواده، گرفتاريها، پخت و پز و فراهم كردن وسايل راحتي فرزندان، پدر به دليل اشتغال در خارج از خانه، مادر هم به خاطر اشتغال به كار منزل و بچه ها. پس تربيت كجاست؟ تربيت فكري و عقلاني يعني چه؟ در كدام قسمت تربيت معنوي و اخلاقي صورت گرفته است؟ كجا در مورد تربيت اجتماعي بحث شده است و ... همان طور كه مشاهده مي شود تمام اعمال، براساس عادات و رويه هاي حساب نشده مي باشد. اكنون آن راهها، به معرض اجرا درمي آيند. بنابراين وقتي پدر و مادر، فرزندان را تربيت نكنند، در مراكز آموزشي بجز انتقال چهار مطلب به ذهن شاگرد، كار ديگري انجام ندهند به يقين تربيت به عهده زمان محول مي شود. يعني در زندگي هر فرد حوادث و وقايع به رفتار او شكل مي دهد. بنابراين توجه به امر تربيت لازم است و اعزام پيامبران براي تربيت انسانها بوده است. پيامبر اكرم (ص) مي فرمايد:
"ادبني ربي فاحسن تاديبي." پروردگار من مرا تربيت كرد، مرا ادب كردو به بهترين وجه هم ادب كرد. پيامبر اكرم(ص) آيات قرآني را مي خواند، "يزكيهم و يعلمهم الكتاب و الحكمه" اين كه براي تزكيه و تذهيب تعليم دانش استوار و محكم مردمان، به ميان آنها رفتم و آنها راتحت تعليم قرار دادم.
بنابراين از طرف خداوند مبعوث شدند كه انسان را راهنمايي و هدايت كنند. وظيفه پدر و مادر، معلمان، رهبران، نويسندگان، گويندگان، اين است كه به امر تربيت آشنا باشند و بدانند كه در حوزه كار خود چگونه بايد عمل كنند. يك مبلغ اسلامي بايد به تعليم و تربيت آشنا باشد و در تبليغ معارف اسلامي اصول تربيتي را رعايت نمايد، يا يك نويسنده، يك معلم، يا پدر و مادر و خلاصه يك مربي، اينها همه بايد با امر تعليم و تربيت آشنا باشند و بدانند تعليم و تربيت چيست تا بتوانند هم در مورد خود، اعمال و هم در مورد فرزندانشان به تناسب شغلي كه دارند اجرا كنند. اگر گوينده اي به تعليم و تربيت، آشنا باشد شنوندگاني كه در جلسه سخنراني او شركت مي كنند از گفتار او بهره مي برند وسخنان گوينده را مي شنوند، چيزهايي تربيتي در خلال سخنان او مطرح مي شود، و تغييري در وضع تربيتي آنها حاصل مي شود. آنچه در تعليم و تربيت اسلامي ديده مي شود يك تربيت كل، صحيح، منطقي و تربيتي كه بر اساس اصول و مباني محكم استوار است و تمام ابعاد اساسي شخصيت آدمي ر در نظر گرفته است. هدف تربيت اسلامي اين است كه فرد جامع الاطراف و فردي كه در هر زمينه رشد يافته باشد تربيت كند و خلاصه تحويل جامعه دهد. وقتي نظام هاي تربيتي غرب را مورد تجزيه و تحليل قرار مي دهيم، درمي يابيم، كه گروههاي مختلف در غرب هر كدام به يك جنبه از شخصيت انسان تاكيد دارند. بعضي به جنبه هاي فردي توجه دارند، عده ديگري به جنبه اجتماعي حيات انسان توجه دارند، اما فرديت انسان را از نظر دور مي دارند، تصور مي كنند هركسي، در هر جامعه اي باشد تابع آن جامعه است. آن جامعه به شخصيت، افكار، عقايد و عادات او شكل مي دهد، بنابراين آنچه كه اهميت دارد جامعه است و فرد هم جز و تابعي از جامعه است و خودش نقشي ندارد و اغلب فرد را مولود جامعه مي دانند، يعني براي خود فرد نقشي در اعمال و رفتار قائل نيستند، يعني براي فرد آزادي و اختيار قائل نيستند و مي گويند كه اين جامعه و فرهنگ جامعه است كه به رفتار انسان شكل مي دهد. اين كه جامعه در شكل دادن به رفتار فرد موثر است يك موضوع است، ولي اين كه فقط جامعه فرد را به اين شكل تربيت مي كند و فرد به هيچ وجه از خود آزادي و اختيار ندارد، مطلب ديگري است. آري در هر جامعه اي كه زندگي كنيم، زبان و آداب و رسوم آن جا را مي آموزيم، اما در عين حال انسان هستيم و از قدرت عقلاني برخوردار و داراي اختيار و آزادي ميباشيم. يعني فرد مي تواند در بعضي جهات مقاومت كند و آنچه را كه در جامعه معقول و متداول است نپذيرد و از روي قدرت و تشخيص خود عمل كند. منظور بر اين است كه گروه دوم تصور مي كنند، حيات جمعي اصل است و بايد به حيات جمعي توجه كرد و فرد تابع حيات جمعي است و از خود هيچ نقشي ندارد. گروهي انسان را حيواني كه چند درجه بيشتر از حيوانات موجود رشد كرده تلقي مي كنند. يعني نحوه يادگيري، پيدايش افكار و عقايد را درانسان تابع قواعدي قرار مي دهند كه اين قواعد حاكم بر رفتار حيوانات است. بعضي از دانشمندان معتقد شدند كه عواملي در محيط به وجود مي آيد، اين عوامل رفتار خاصي را در فرد ايجاد مي كند و پيدايش مكرر اين عوامل سبب تكرار اين رفتار در افراد مي شود و معتقد بودند كه انسان تابع محيط است، هر چه در محيط، در مقابل انسان ظاهر شود، همان عامل سبب آشنايي فرد با محيط مي شود و از اين طريق انسان چيزي ياد مي گيرد. خلاصه اين نظريه در روان شناسي به عنوان نظريه "شرطي شدن" شناخته مي شود. به عنوان مثال عكس العملهاي عاطفي، مانند خشمها و شاديها كه از حد متعارف خارج مي شود و گاهي ممكن است منجر به زد و خورد يا حركات غيرعقلاني بشود، چيزهايي است كه انسان در موقعيتهاي مختلف با آن برخورد كرده و به تدريج در او عادتي به وجود آورده است. مانند اين كه فرض كنيد :
فوتباليستي گل مي زند و يك مرتبه از جاي خود بلند مي شود و حركاتي انجام مي دهد كه ممكن است هم به خود و هم به ديگران آسيب برساند. اين همان حركاتي است كه بعضي از روان شناسان را وادار كرده است كه تصور كنند يادگيري در انسان مانند يادگيري در حيوان تابع شرايط محيط است و همين طور كه سگ پاولف بر اثر مشاهده گوشت و بعد همراه شدن صداي زنگ با آن، در مقابل صداي زنگ هم بزاقش ترشح مي كرد; يا مثلا كبوتر معروف "اسكينر" كه با اين كبوتر، يكي از رفتارگرايان معروف آزمايشاتي كرده، يك ليوان آب جلوي كبوتر گذاشتند، دايره اي روي ليوان كشيدند بعد كبوتر به ليوان آب نگاه مي كندو دايره را مي بيند، خودبه خود به دايره نوك مي زند، اگر آزماينده بعد از چند بار نوك زدن دانه اي به كبوتر بدهد و اين عمل چند بار تكرار شود، كبوتر ممكن است ياد بگيرد با چهار بار نوك زدن يك دانه به دست آورد.
به دنبال بحث گذشته، گروهي انسان را موجودي مي دانند كه چند درجه رشدش بيشتر از حيوان است و مي خواهند همان اصول و قواعدي را كه بر يادگيري حيوان حاكم است، پايه يادگيري در انسان قرار دهند و اين مكتب، به عنوان مكتب سلوك و رفتار در روان شناسي هم نفوذ داشته و بر بسياري از مراكز آموزشي حاكم بوده است.ولي آنها تصور مي كنند كه در انسان قدرت عقلاني، روحي و زمينه هاي معنوي وجود ندارد. انسان هم مانند حيوان است و تفاوت آن همان چند درجه رشد بيشتر اوست و مي خواهند از روي قواعدي كه حاكم بر اعمال و رفتار حيوان است، اعمال و رفتار انسان را هم توضيح دهند. بنابراين همان طور كه گفته شد بعضي به جنبه فردي و بعضي جنبه اجتماعي و بعضي جنبه حيواني انسان را در نظر مي گيرند و جنبه هاي ديگر شخصيت آدمي را مورد انكار قرار مي دهند. برخي افراد در فعاليتهاي تربيتي، بيشتر به يك سلسله مشاهده هاو آزمايشهايي كه انجام داده اند، توجه دارند و مي خواهند از روي بينشهاي ذهني خود رفتار انسان را توضيح دهند. يعني چند اصل را پذيرفته اند، اين كه ; انسان قدرت عقلاني و فكري منفكي از اين تجربيات حسي ندارد، انسان فاقد روح و اختيار و آزادي است. عده اي كه اصول مكتب سلوك و رفتار را پذيرفته اند به اين صورت با انسان برخورد مي كنند. اسلام هم اصالت فرد و هم تاثير حيات اجتماعي در رفتار انسان را قبول دارد، اماانسان از نظر اسلام، تنها همين بدن و حواس و فعاليتهايي كه از حواس، بدن و مغز سر مي زند، اعمال انسان را محدود به اين گونه اعمال و رفتار نمي كند، بلكه براي وجود انسان، يك بعد فكري، عقلاني و روحي قائل است و نيازهاي بدني را به رسميت مي شناسد و دستورالعملهايي براي حفظ بدن و بهداشت و سلامت بدن دارد، آن چيزي است كه در وجود انسان ديده مي شود; مانند قدرت فكري و عقلاني. عواطف و احساساتي كه انسان دارد، مانندقدرت اخلاقي و آزادي اراده. اسلام همه اينها را به رسميت شناخته و هيچ وقت، انسان را در سطح حيوان تنزل نمي دهد و آن فرض را نمي پذيرد كه انسان چند درجه رشد بيشتري از حيوان دارد. بنابراين در تربيت اسلامي، اسلام تمام جوانب وجود انسان را در نظر مي گيرد. در جنبه فردي فرد را قابل رشد و آموزش و تربيت مي داند، براي فرد آزادي و اختيار و قدرت فكري و عقلاني قائل است; اسلام در عين حال راجع به جامعه، قوم و ملت بحث مي كند و همان طور كه مي دانيد در حيات اجتماعي، نحوه زندگي مردم با يكديگر بايد روي اصول معين باشد و اين كه حيات جمعي در رفتار فرد تاثير دارد، ويژگيهاي حيات جمعي را مطرح مي سازد و دستورالعملهايي هم دارد، كه يك جمع چگونه بايد زندگي كند. اسلام بخاطر نقشي كه جامعه در حيات افراد دارد، پيامبران و راهنمايان را فرستاد تا باارائه دستورالعملهاي مفيد هم حيات فردي شخص و هم حيات جمعي او را هدايت كند; در صورتي كه آموزشهاي غير ديني و نظامهاي تربيتي موجود در غرب كه فرد و يا جمع را اصل مي دانند; فعاليتهاي بدني و فعاليتهاي حسي را پايه و اساس يادگيري انسان تلقي مي كنند و به هيچ وجه انسان را در مقابل محيط، از برخورداري اراده و اختيار متنعم نمي دانند، يعني تصور مي كنند انسان تابع محيط و جمع است. تربيت به معناي هدايت فرد است، براي اين كه اين مفهوم روشن شود بايد ديد، هدايت كردن يعني چه؟ و فرد كيست؟ وقتي مي گوييم تعليم و تربيت، هدايت فرد است. ابتدا بايد مشخص شود منظور از هدايت كردن چيست؟ كلمه هدايت در اسلام مطرح شده است. در يك حديثي از قول امام موسي كاظم در كتاب تحف العقول آمده است، خداوند انسان را در دو زمينه هدايت كرده است يا دو راهنما و هادي براي انسان قرار داده است. در عبارت عربي در حديثي كه از قول امام موسي كاظم آمده، امام مي فرمايد: ان الله علي الناس حجتين، خداوند دو حجت ، دو راهنما براي انسان قرار داده. "حجه"ظاهر و هي الانبيا و الاوليا" يا امامان معصوم و حجه"باطنه فهي العقل ". خداوند دو راهنما براي انسان قرارد داده ، يكي راهنماي بيروني كه اينها در ظاهر و آشكار مطرح مي شوند، يعني انبيائي كه رسالت هدايت كردن مردم را به عهده داشتند، اينها آمدند مردم را هدايت كنند و يك راهنماي دروني، همان قدرت عقلاني مي باشد كه خداوند به انسان داده است. بعضي افراد به قدر كافي خردمند و عاقل هستند و از همين قدرت عقلاني خود در زندگي بهره مي گيرند و رفتار خود را براساس سنجش و تدبير انجام مي دهند، اين است، كه همه دچار مشكل و انحراف نمي شوند. بنابراين در باره تربيت صحبت مي شود كه تربيت به معناي هدايت فرد است بايد توجه داشته باشيم كه اين هدايت كردن، يعني وادار كردن ديگران به پيروي از ما نيست. ما حق نداريم به ديگران دستور دهيم، ديگران را مجبور سازيم تا گفته هاي ما را بپذيرند و حرفهاي ما را قبول نمايند. هدايت كردن يعني كمك به فرد، كه خود او تشخيص دهد چه كار بايد انجام دهد و چه چيز را بايد ياد بگيرد، چطور بايد عمل كند، و چطور بايد تصميم بگيرد. وقتي پدري فرزند خود را هدايت مي كند، يعني مي خواهد به او كمك كند كه خود تشخيص دهد، كه در چه شرايطي به سر مي برد، در اين شرايط، مشكل چيست؟ چگونه بايد عمل كند؟ چه جنبه هايي را در نظر بگيرد؟ و چطور اقدام كند. بنابراين وقتي مي گوييم تعليم و تربيت هدايت فرد است، يعني كمك به فرد، تا خود در هر موقعيتي قرار دارد بتواند تشخيص دهد كه در چه موقعيتي قرار گرفته است؟ مشكل اساسي در آن موقعيت چيست؟ امكاناتي كه دراختيار او هست چيست؟ چطور بايد تصميم بگيرد، انتخاب كند و به آن عمل نمايد. فرض كنيد كه شما ميل داريد فرزندانتان راستگو باشند، اگر فقط دستور دهيد راست بگو; بدون آن كه او بفهمد راستگويي يعني چه؟ و چرا بايد راستگو باشد، او هم چند مورد حرف شما را اطاعت مي كند، اما نه اين اطاعت ارزش دارد و نه اجراي دستور شما ارزش دارد، ولي اگر شما به او كمك كنيد كه بفهمد راستگويي يعني چه؟ و چرا فرد بايد در زندگي راست بگويد، آن وقت تكليف خود را مشخص مي سازد. بنابراين وقتي مي گوييم تعليم وتربيت هدايت فرد است يعني كمك به فرد كه خود او تشخيص دهد كه چه كار بايد انجام دهد و در چه شرايطي قرار دارد، امكاناتش چيست؟ چه تصميمي بايد بگيرد. بنابراين هدايت كردن، غير از دستور دادن و وادار كردن فرد به اطاعت و وادار كردن او به تقليد است، غير از تلقين كردن مربي يا پدر و مادر به شاگرد است، براي اين كه در هر كدام از اينها، آن چه كه مطرح نيست، فهم و درك شاگرد است. بنابراين وقتي گفته مي شود، تعليم وتربيت هدايت فرد است، يعني به فرد كمك شود كه بهتر تشخيص دهد. در يك جمله ساده و روشن حضرت علي (ع) مي فرمايند: "اوضع العلم ما وقف علي اللسان". يعني پست ترين علم آن است كه در سطح كلمات و زبان متوقف شود. يعني فرد تنها چهار كلمه يا چند جمله را حفظ نمايد. ملاحظه مي كنيد درس خواندن ما حتي در سطح عالي به اين شكل است، يعني جملاتي را حفظ كردن، جملات را خوب بيان مي كند اما اگر كسي بپرسد اين جمله يعني چه؟ مي بينيد كه فرد دچار اشكال مي شود. بطور مثال كلمه فرهنگ مانند كلمه تربيت در موارد زيادي به كار مي رود، اما اگر پرسيده شود معناي آنها چيست؟ با آن كه اين كلمات در دفعات زيادي تكرار شده است ، اما كسي نياموخته، كه معناي كلمه فرهنگ را بفهمد، تا درجاي خود به كار ببرد. در جاي ديگر حضرت علي(ع) مي فرمايند: "وارفعه ما ظهر في الجوارح و الاركان" يعني والاترين درجه علم آن است كه در اعضا و اركان وجود انسان ظاهر شود. يعني اگر درك و فهم درستي از مطلب دريافت شود، معناي آن مطلب را مي توان بيان كرد و در مورد آن اظهار نظر نمود. در اين صورت است كه مي توان رفيع ترين و والاترين مرتبه علم را كسب نمود، كه در اركان وجود شخص ظاهر شده است. اين نكته لازم است كه مربيان بزرگ در قرن بيستم، در مورد يادگيري انسان صحبت مي كنند، مي گويند: يادگيري يعني تغيير رفتار، اما رفتار، به آن معنا نمي باشد كه مكتب سلوك و رفتار به كار مي برد.
مكتب سلوك و رفتار مي گويد: "رفتار چيزي است كه قابل مشاهده و اندازه گيري باشد." مانند رفتار كبوتر و سگ آزمايشات اسكينر و پاولف. اين رفتار، چيزي است كه واضح و قابل اندازه گيري است، اما رفتار در معناي واقعي، يعني آنچه از انسان سرمي زند و شامل; عادات، مهارتها، درك، نگرش و شيوه برخورد انسان به مطلب مي باشد. همه اينها رفتار انسان است، يعني چيزهايي كه انسان عمل مي كند.انسان نگرش خاصي نسبت به يك موضوع و درك و شيوه خاصي دارد و از مهارت و عادات ويژه اي برخوردار مي باشد. بنابراين وقتي دانش در اركان وجود انسان نفوذ داشته باشد، شيوه تدوين آن مطلب را درك كرده باشد و معناي آن مطلب را خوب فهميده باشد متناسب با آن مطلبي كه فهميده، عادات و مهارتهاي لازم را در خود به وجود مي آورد. بنابراين عامل اول امتياز انسان از حيوان قدرت عقلاني شخصيت آدمي مي باشد كه همان قدرت عقلاني اوست كه در شخصيت آدمي باعث امتياز انسان از حيوان است. عامل دوم در شخصيت آدمي، بعدي معنوي و اخلاقي است كه همان بعد الهي مي باشد. بنابراين وقتي گفته مي شود، انسان داراي بعد فكري و عقلاني است چيزي نيست كه از خود اختراع شده باشد، در اعمال انسان عمل فكر كردن وقدرت عقلاني را ملاحظه مي كنيم، يعني متوجه مي شويم كه انسان از قدرت فكري و عقلاني برخوردار است. دومين بعدي كه در شخصيت انسان مطرح است در اصطلاح اسلام مي توان گفت; فطرت الهي، اما اين فطرت الهي اختصاص به مسلمانان ندارد. اگر در سراسر دنيا مشاهده نمائيد، حتي در مورد اقوام بت پرست، زمينه بت پرستي بودن يك فطرت الهي، فطرت قداست بخشي در انسان است كه سبب شده اوضاع و احوال فرهنگي آن جا خدا را به صورت بت به اينها معرفي كنند. يا اين كه در يك كشور پيشرفته مانند ژاپن، امپراتور جنبه خدايي داشته است. اين نشان مي دهد كه يك زمينه قداست پرستي و پرستيدن در انسان وجود دارد.در اسلام، اصول دين را هركسي از روي قدرت عقلاني خود درك مي كند به صرف اين كه بگويد نمي فهمم، كافي نيست و همان طور كه گفتم مطالعه جهان خلقت ما را به وجود پروردگار عالم، پروردگار حكيم و عادل راهنمايي مي كند، در آيه قرآن كريم; آيات ونشانه هايي آمده است. انسان با قدرت فكر، آفرينش جهان را بررسي مي كند. اساس اسلام بر اعتقاد خدا است. وقتي صلوات مي فرستيم كه اشهد انك ، مي گوييم كه پيامبر اسلام بنده تو است، پرستنده تو است. يعني او فرقي با ديگران ندارد، فقط مبعوث به پيامبري بوده، وحي به او نازل شده، و الا او هم مانند ديگران است. درباره پيامبران الهي معتقد هستيم كه براي هدايت انسانها آمده اند. پيغمبر اسلام، از طرف خداوند مامور شده اند، اما مساله خدا، پرستش خدا، قداست بخشي به خدا، اعتقاد به خدا، چيزي است كه عقل سالم بشر و عقل سالم بسياري ازدانشمندان; و آنهايي كه بتوانند خود را از تعصبات فرهنگي و قومي نجات دهند، معقتدند، وقتي دانشمندان بزرگ مانند دكارت، انشتين، اينها وقتي درباره جهان و آفرينش جهان بحث مي كنند، در مقابل عظمت اين جهان و عظمت الهي، سر تعظيم فرود مي آورند. بنابراين در اسلام گفته مي شود; اصول دين امر تقليدي نيست، بلكه امري است كه بايد توام با فهم و تعقل باشد، يعني فرد بايد بفهمد جهان آفريننده اي دارد، و چرا جهان را با اين خصوصيات و صفات آفريده است؟ اما در مسيحيت مي گويند اصول دين امري عاطفي است. كشيشي براي دانشجويان صحبت مي كرد و به زبان انگليسي مي گفت .:
it delieve I dut it unbrestanb t'bon I من نمي فهمم كه اين مطلب يعني چه؟ سه خدا و يك خدا، اما در عين حال به آن اعتقاد دارم، در صورتي كه اصول دين در اسلام تقليدي نيست بلكه تحقيقي است، يعني فرد خود بايد فكر كند و به اصول دين پي ببرد. در احكام مانند رشته هاي ديگر، همان طور كه در پزشكي از پزشك پيروي مي كنيد، در امور صنعتي از متخصصين صنايع، در پديده هاي فيزيكي از فيزيكدان تبعيت مي كنيد، اينها امور تخصصي هستند. در فقه هم بايد از رهبران ديني كه فقه خوانده اند و با احكام الهي آشنا هستند تقليد كنيم، اما در اصول دين بايد از روي فهم و تعقل عمل نمود. بنابراين بعد دوم در وجود انسان، بعد معنوي، يعني بعد الهي، كه منشا پرستش و قداست بخشي است و اديان الهي اين قداست بخشي را روي وجود خداوند، الله، متمركز كرده اند. در عين حال، انسان بعضي اعمال را خوب و بعضي ديگر را بد مي داند. براي مثال دروغگويي را بد و راستگويي را خوب مي داند. خدمت به مردم و همكاري با مردم را خوب مي داند. بنابراين يكي ديگر از چيزهايي كه در رفتار آدمي ديده مي شود زمينه اخلاق است. پس بعد اولي كه در آدمي پديدار مي شود، بعد اخلاقي است و بعد دوم، بعد معنوي. همراه با بعد معنوي، بعد اخلاقي است. پيامبر گرامي فرموده اند: "بعثت لاتمم مكارم الاخلاق" من مبعوث شدم براي اين كه زمينه هاي اخلاقي و رفتار اخلاقي بندگان خدا را كامل نمايم. يعني رشد اخلاقي را در ميان بندگان ايجاد كنم. بنابراين وقتي از جنبه اخلاقي در حيات انسان بحث مي شود از وجدان اخلاقي صحبت مي شود، هركسي احساس مي كند نيرويي در او هست كه نيروي خوب را از نيروي بد تميز مي دهند. بنابراين در انسان بعد اخلاقي هم وجود دارد. علاوه بر اين، انسان با همنوعان زندگي مي كند و بي شك بدون زندگي با همنوع نمي توانسته به حيات خود ادامه دهد، يعني از حيات جمعي برخوردار است. با جمع به سر مي برد. بنابراين بعد سوم كه در شخصيت آدمي پديدار مي شود بعد اجتماعي است . انسان موجودي اجتماعي است. خانواده، قبيله، قوم، ملت هر كدام يك واحد جمعي هستند. خود انسان يك واحد جمعي است.
در قرآن كريم آمده است; " انا خلقناكم من ذكر و انثي و جعلناكم شعوبا و قبائل لتعارفوا ان اكرمكم عندالله اتقيكم". ما شما را از زن و مرد آفريديم به صورت قبايل درآورده ايم براي اين كه يكديگر را بشناسيد و گرامي ترين فرد نزد خداوند پرهيزكارترين فرد است. يعني زن، مرد ، سياه و سفيد، در هر قبيله اي كه هست، آن كه با تقواتر است گرامي تر است. بنابراين مي بينيد كه چطور بعد اجتماعي مطرح شده است. در آيه قرآن كريم مشاهده مي كنيم، كه "ان الله لايغيرpsdn; ما بقوم حتي يغيروا ما بانفسهم" يعني خداوند تغيير نعمت نمي دهد براي قومي مگر اين كه آنها زمينه برخورداري از اين نعمت را خود فراهم كنند.
يعني تغييراتي را كه بايد انجام بگيرد، زمينه آن تغييرات را فراهم كنند. بنابراين بعد سومي كه دروجود انسان ديده مي شود، بعد اجتماعي است. بعد چهارم بعد عاطفي است انسان داراي عواطف است، بعضي چيزها را دوست دارد و از بعضي چيزها بدش مي آيد، خشمگين مي شود، صبر مي كند، اعتدال را رعايت مي كند، ترس بر او غلبه مي كند، همان طور كه خشم بر او غالب مي شود. گاهي قناعت مي كند، سختيها را تحمل مي كند. صبر و حوصله از خود نشان مي دهد. اين خصوصيات زمينه هاي عاطفي شخصيت انسان را تشكيل مي دهند.
خواهيم ديد كه تمام اين ابعاد در كتاب آسماني مورد توجه قرار گرفته است. بعد پنجم، بعد بدني است، انسان داراي بدن خاص با خصوصيات و حواس خاص مي باشد يك بعد روحي در انسان وجود دارد كه همان بعد روحي و عقلاني است و منشا تفكر و ادراك انسان مي باشد بنابراين تعليم و تربيت يعني هدايت فرد در بعد فكري و عقلاني، معنوي و اخلاقي، بعد اجتماعي، بعد عاطفي و هدايت فرد در بعد بدني. يكي از مواردي كه در مورد اسلام بايد مطرح شود.
چون ما از ابتدا مطرح كرديم كه نظام تربيتي اسلام را با نظامهاي ديگر مقايسه كنيم يكي از ويژگيهاي مهم تربيت اسلامي، جامعيت اسلامي است و مراد از آن، اين است كه اسلام تمام ابعاد اساسي شخصيت آدمي را در نظر گرفته و راهنماييهاي لازم را براي رشد انسان در همه ابعاد انجام داده است. وقتي به مكتبهاي ديگر مراجعه مي كنيم، بعضي بيشتر روي بعد بدني تكيه دارند و انسان راحيواني مي دانند كه چند درجه بيشتر رشد كرده است و الي آخر. بعضي روي بعد اجتماعي تكيه مي كنند، مي گويند انسان تابع جمع است و جمع انسان را رشد مي دهد. بعضي روي بعد فردي تاكيد مي كنند وابعاد ديگر را در نظر نمي گيرند و بعد اخلاقي را هم مطرح مي كنند ولي آن چه ما در تربيت اسلامي مي بينيم توجه به تمام ابعاد است، يعني از بعد عقلاني، معنوي و اخلاقي، بعد اجتماعي و بعد بدني گرفته، در تمام اين ابعاد ما در قرآن، هم در روايات، هم در رفتار پيامبر و امامان معصوم و تا آن جايي كه اسناد تاريخي نشان مي دهند، در رفتار پيامبران آسماني ديگر، سلسله اعمال و رفتاري مي بينيم كه اگر انسان اين اعمال و رفتار را انجام دهد، تمام ابعاد وجودي او رشد مي كند و رو به كمال مي رود، بنابراين نظام تربيتي اسلام با نظامهاي تربيتي ديگر، مقايسه مي شود اين جامعيت در تعليم و تربيت اسلامي بيشتر مشاهده مي شود.
حضرت علي(ع) در نهج البلاغه مي فرمايد: "عقل پايه دين و اخلاق را تشكيل مي دهد." يعني شما تا از عقل برخوردار نباشيد و عقل را به كار نيندازيد، خدا را نمي شناسيد و خوب و بد را تميز نمي دهيد. اين نشان عظمت عقل در تعاليم اسلامي است و يكي از ويژگيهاي تربيت اسلامي تاكيد اسلام روي عقل است. همان طور كه گفته شد هر فردي بايد با عقل خود پي به وجود خدا ببرد. اعتقادات ديني، اصول دين، امري تقليدي نيست بلكه فرد، بايد از راه تفكر و تعقل به اين اصول پاي بند شود. در صورتي كه اديان ديگر، مي گويند، دين بيشت ر تابع احساسات و عواطف است. عبارتي از پيامبر اكرم (ص) نسبت به حضرت علي (ع) نقل شده است كه اين عبارت در كتاب تحف العقول آمده است كه مي فرمايد: "يا علي انه لافقر اشد من الجهل" يعني هيچ ناداري، بدتر از جهل و بي خردي و بي سوادي نيست". در همين كلمه اهميت علم و اهميت خردمندي را پيامبر اكرم(ص) آن هم به حضرت علي(ع)،
كسي كه صاحب نهج البلاغه است، صرف نظر از اعتقاد ديني ما كه جانشين پيامبر بود، توصيه كرده است.
همين نهج البلاغه كه الان به زبانهاي معتبر دنيا ترجمه شده ، نشانه قدرت علمي، فكري، اخلاقي و زمينه عرفاني حضرت علي (ع) است. در جمله بعد مي گويد: هيچ سرمايه اي، سوددهي بيشتر از عقل ندارد (هيچ سرمايه اي عايدي بيشتر نصيب انسان نمي كند، مانند عقل) يعني اين عقل است كه امتياز انسان را نسبت به ديگر مخلوقات نشان مي دهد و هر چيزي را براي انسان فراهم مي كند. "لا مال اعود من العقل" سپس مي فرمايد: "لاوحده اوحش من العجب" هيچ تنهايي بدتر از خودبيني نيست". اگر دقت كنيد متوجه مي شويد كه مشكل بزرگ بشر، چه در سطح زمامداران، چه در سطح مردم، در اعمال و رفتار خودمان، دعواها، كشمكشها و اختلافهايي كه با هم دارند، قسمت عمده ناشي از خودبيني است، هركس فقط خود را مي بيند و نظر خود را ترجيح مي دهد و تمايلات خود را مقدم مي دارد تا خود حاكم و دستور دهنده باشد، خود مي خواهد از امتيازات اجتماعي برخوردار باشد، چه صلاحيت داشته باشد، چه نداشته باشد. اين خودبيني وحشتناك ترين امري است كه پيامبر اكرم خطاب به حضرت علي (ع) مي فرمايد : هيچ تنهايي بدتر از خودبيني نيست. سپس درادامه مطلب مي فرمايد : "لا عقل كالتدبير" هيچ عقلي مانند چاره انديشي نيست. يعني عقل را داده اند، كه در برخورد با مسائل بينديشيد وامور مختلف را تجزيه و تحليل كنيد، در برخورد با مسائل، تصميمات سنجيده بگيريد و سنجيده سخن بگوييد، و بدان عمل نماييد. بعد آن مي فرمايد: " لا حسب كحسن الخلق". هيچ فضيلتي مانند حسن خلق نيست، يعني انسان بايد از حسن خلق برخوردار باشد. بعد مي فرمايد "لامظاهره اوثق من المشاوره" هيچ همكاري مثل مشورت با ديگران نيست و در آخر توصيه مي فرمايد "لا عباده كالتفكر"، هيچ عبادتي مثل فكر كردن نيست; همين عبارت كوتاه جامعيت تربيت اسلامي را نشان مي دهد. هدف تربيت از ديدگاه اسلام ، انسان بار آوردن و انسان نگاه داشتن همه افراد آدمي است.
کلمه اسلام از ريشه عربي سلم به معناي صلح و دوستي و آرامش گرفته شده است و در قرآن کريم به معناي تسليم و رضا در برابر حق و پيشگاه خداوندي است و نيز رعايت اصول سلم و صلح و صفا در ارتباط ميان مردم را در بر دارد و شخصي که اسلام را پذيرفته باشد معمولا مسلمان ناميده مي شود يعني کسي است که: خداوند را خالق کل هستي مي داند.
رضايت خداوند را بالاترين رضايت ها تلقي مي کند. اطاعت از دستورهاي او را بر خود واجب مي داند و نافرماني از او را گناه مي شمارد. به پيامبران الهي اعتقاد دارد و اطاعت از ايشان را اطاعت از خداوند مي داند. به معاد يا روز قيامت اعتقاد دارد که روز حسابرسي مسلمانان در طول زندگي شان است.در مقاله زير با توجه به مباني اصلي اعتقاد اسلامي تعليم و تربيت در اين دين مقدس بررسي شده است.
اصولي که دين اسلام را ممتاز و مشخص مي کنند از اين قرارند:
1- برقراري رابطه مستقيم بين انسان و خداوند اسلام امکان و لزوم رابطه مستقيم و بي واسطه بين خدا و انسان را نخستين شعار خود قرار داد و گفت: رستگاري بشر فقط در اين است که يک خدا را بپذيرد و هم او را بپرستد و از پرستش غير او، هر کس و در هر مقامي باشد، به کلي بپرهيزد و به اين ترتيب عبارت کوتاه قولو الاله الاالله تفلحوا نشانه بعد اول اسلام يعني توحيد و بيان و اعتقاد به آن ، نخستين گام تسليم در برابر خدا يا اسلام شد و نيز فرمود: «ما از رگ گردن به بشر نزديک تريم.» (آيه 16 سوره ق) و در جاي ديگر فرمود: «اي پيغمبر وقتي مردم درباره رابطه من با خودشان مي پرسند، به ايشان بگو که من از هر کس به ايشان نزديک ترم و دعوت آنان را اجابت مي کنم به شرط اين که از من اطاعت کنند و به من ايمان آورند.» (آيه 181 سوره بقره) به اين ترتيب ، خداوند لزوم وجود هر گونه رابطه يا واسطه بين خود و مردم را نفي کرد و ايشان را از تبعيت از همنوع بشدت منع کرد. اين اولين سنگي بود که دين اسلام در بناي کاخ آزادي معقول و صحيح انسانيت به کار برد و سياست ارتباطي خدا و بشر را روشن کرد و به اين ترتيب ، مسير و جهت مشخص براي مسلمانان تعيين کرد و او را از تعظيم بر غير خدا بازداشت و شخصيت او را محفوظ و معتبر نگاه داشت.
(المعارف فريد و جدي ، 1380)
2- برقراري مساوات عمومي مراجعه به فرهنگ هاي پيش از اسلام ، بوضوح نشان مي دهد که مردم به گروههاي کشيشان يا روحانيان (رجال دين)، حاکمان و لشگريان و طبقه عامه تقسيم مي شدند و قدرت به ترتيب به دست گروه اول و سپس گروه دوم بود و طبقه عامه کاملا زير سلطه 2 گروه بالاتر قرار داشتند و گروه مردان دين ، نيرومندترين و مسلطترين گروهها بود.اين دو گروه پيوسته مي کوشيدند حاصل دسترنج مردم (طبقه عام) را از دستشان درآورند و براي تسکين شهوات و افزايش لذتهاي خويش ، مورد استفاده قرار دهند (استعمار و استثمار)، در اين هنگام آخرين پيامبر اسلام ظهور کرد و اعلام داشت همه افراد بشر با هم برابرند و همگان فرزندان آدم و حوا هستند، سفيد را بر سياه و عرب را بر عجم ، هيچ گونه رجحان و مزيتي نيست و تنها تقوا و پاکدامني است که بعضي را بر بعضي ديگر ممتاز مي نمايد وخداوند در ارزشيابي خود از انسان فقط به همين معيار توجه دارد. چنان که مي فرمايد: «اي مردم ما شما را از يک مرد و از يک زن آفريديم و شما را به گروهها و قبيله ها تقسيم کرديم تا يکديگر را بشناسيد، گرامي ترين فرد شما پيش خدا، پرهيزگارترين شماست ؛ «يا ايها الناس انا خلقناکم من ذکر و انثي و جعلناکم شعوبا و قبائل لتعارفوا ان اکرمکم عندالله اتقيکم.» (آيه
13 سوره حجرات) اسلام با بيان اين اصل برابري ، به سلطه روحي طبقات دوگانه مذکور بر عامه مردم پايان داد و اعمال نيک و فضايل حقيقي را تنها وجه امتياز بين مردم تلقي کرد. مطالعه سرگذشت خلفاي راشدين اسلام بويژه اميرالمومنين علي بن ابي طالب (ع) تحقق پيدايش آمادگي و مهارت هاي مطلوب براي بهره مندي از يک زندگي سالم انساني ، از اهداف تربيتي اسلام است اصل برابري را به وضوح نشان مي دهد. اي کاش مردم ما، بخصوص گروه به اصطلاح روشنفکر و تحصيلکرده ، به تاريخ اسلام مراجعه مي کردند يا حداقل نامه علي (ع) را به مالک اشتر و کلمات قصار او را همانند نوشته هاي متفکران غرب مطالعه مي کردند.
3- برقراري اصول دموکراسي چنان که در اصل دوم ديديم ، گروهي از مردم خود را برترين تلقي مي کردند و مردم را به اطاعت کورکورانه از هيات حاکم ، موظف مي پنداشتند به طوري که مردم هيچ گونه حق اظهارنظر درباره تصميم ها و اعمال هيات حاکم براي خودشان قائل نبودند گويي همچون گوسفندان بي اختيار در دست چوپان مقتدر مجبورند به اراده وي حرکت کنند و فقط در جهت و مسير موردنظر او گام بردارند.وقتي اسلام آمد اين نظام استبدادي و استثماري و ستمکاري را به کلي دگرگون ساخت و توحيد و ضرورت توجه به ارزش انساني را شعار خود قرار داد. اسلام براي هر فرد حق نظارت و مراقبت در اعمال حکومت و اظهارنظر درباره شوون و امور عامه قائل شد و فرمود: «امور مسلمانان به مشورت ميان خودشان انجام مي گيرد؛ «و امرهم شوري بينهم » (آيه 36 سوره شوري)، «اي پيغمبر در تصميم گيري هاي خود با مومنان مشورت کن »؛ «وشماورهم في الامر.» (آيه 154 ، سوره آل عمران) همچنين براي تحقق اصل دموکراسي ، عمل امر به معروف و نهي از منکر را ازجمله فرايض مسلمانان قرار داد بدون اين که توجهي به طبقه و مقامش داشته باشد. حتي خداوند علل بدبختي و انحطاط و انقراض ملتهاي گذشته را نتيجه ترک امر به معروف و نهي از منکر مي داند و مي فرمايد: «گذشتگان که دچار انقراض شدند به اين سبب بود که همديگر را از ارتکاب اعمال زشت بازنمي داشتند، چه عمل بدي را مرتکب مي شدند.» (آيه 79 سوره مائده) اگر ما مسلمانان اين بزرگترين و اساسي ترين وظيفه اسلامي را انجام مي داديم و بي قيدي و بي تفاوتي اجتماعي را کنار مي گذاشتيم ، يقينا به چنين وضع و حالت تاسف آوري نيز گرفتار نمي شديم. خلاصه دين اسلام با اين اصل انساني خود به افراد بشر آموخت که هر مسلمان حق دخالت در اداره شوون و امور عمومي دارد و هيچ فردي در ساختمان و نظام اجتماعي بي نقش نيست و نمي تواند خود را از شرکت فعال در آن معاف کند و هرگز نبايد به صورت ابزار کار و آلت دست حاکمان درآيد چون او نيز انسان است و داراي حق برخورداري از همه حقوق انساني. (سروش ، 1370)
4- مسووليت فردي همگان پيش از ظهور اسلام ، مردم معتقد بودند عالم روحاني تحت اراده و اختيار روسا و پيشوايان ديني است و مالک بهشت و دوزخ آنانند و رضايت خاطر ايشان مايه سعادت است! به همين سبب ، مردم تلاش مي کردند به هر وسيله اي (بذل مال و جان يا اطاعت کورکورانه) به اين پيشوايان تقرب پيدا کنند وآنان را از خود راضي نگه دارند و در نتيجه به بهشت راه يابند و از عذاب دوزخ به دور و در امان باشند.
اما دين اسلام مقرر داشت هر کس مسوول اعمال خويش است و خوشبختي و بدبختي به اعمال و کردار هر شخص بستگي دارد و قرابت و شفاعت بزرگان و روساي ديني ، انسان را از مسووليت فردي مبرا نمي کند. چنان که خداوند مي فرمايد: «هر کس در گرو عمل خويش است ؛ کل نفس بما کسبت رهينه.» (آيه 38 سوره المدثر) همچنين در نظام اسلامي هيچ عملي اعم از خوب و بد، هرچند هم بسيار جزيي باشد، فراموش نمي شود و شخص عامل ، پاداش و کيفر آن را دريافت مي کند چنان که مي فرمايد: «هر کس ذره اي عمل نيک و عمل زشت انجام دهد، نتيجه اش را مي بيند؛ «فمن يعمل مثقال ذره خيرا يره و من يعمل مثقال ذره شرا يره.» (آيه هاي 7 و 8 سوره زلزال) .
مطالعه علم براي علم اسلام به دوگونه ارزش توجه دارد از يک سو توصيه مي کند مسلمانان از يافته هاي علوم مختلف براي بهبود وضع زندگي خود استفاده کنند و در مدرسه ، مطالبي به دانش آموزان و دانشجويان آموخته شود که عملا در حال يا آينده ، مورد استفاده ايشان قرار بگيرند.از سوي ديگر، تحصيل علم براي علم را هم تشويق مي کند زيرا انسان طبعا دوستدار افزايش معرفت و علم خويش است.
آموزش حرفه اي و فني اسلام براي بهبود زندگي مردم اهميت خاصي قائل است و حتي سعادت دنيوي را لازمه و مقدمه سعادت اخروي مي داند به همين سبب ، آمادگي فرد را براي تامين معاش خود ضروري مي داند و آموزش حرفه هاي مختلف را به کودکان و نوجوانان توصيه مي کند. به اين ترتيب ، ملاحظه مي کنيم که اسلام به تربيت همه جانبه فرد معتقد است يعني فردي که دست ، قلب و مغز او با هم تربيت شوند. به بيان ديگر هم کار و هنر بداند (دست) هم از تعادل عاطفي برخوردار باشد (قلب ) و بتواند درست و منطقي بينديشد و داوري کند (مغز) خداوند براي اين که فرد مسلمان را کاملا متکي به خود کند و هر گونه امکان گريز از مسووليت را از او بگيرد، اميد او را از وابستگي به ديگران براي معاف کردن خويش از نتيجه اعمالش به کلي بريده و فرمود: «شفاعت اشخاص نيک و مقرب الهي نفعي به حال ايشان ندارد؛ فما تنفعهم شفاعه الشافعين.» (آيه 48 سوره المدثر) با اين اصل ، دين مقدس اسلام سلطه روسا و بزرگان را به کلي از بين برد و مردم را از ستم و زور آنها آزاد ساخت و سبب شد که افراد اعتماد به نفس پيدا کنند، به خود متکي باشند و معتقد شوند که هر فرد استعدادهاي طبيعي لازم براي تامين سعادت خود در هر دو گيتي را دارد. هدف هاي تربيتي اسلام از آنچه تاکنون گفتيم ، مي توان هدف آموزش و پرورش يا تربيت در اسلام را چنين خلاصه کرد: پيدايش آمادگي و مهارت هاي مطلوب براي بهره مندي از يک زندگي سالم انساني ، اعم از آمادگي بدني ، ذهني عاطفي و اجتماعي در همه مسلمانان ايمان به اصول دين و عمل به دستورهاي ديني به منظور تامين سعادت دنيا و آخرت و اگر بخواهيم اين هدفها را کاملتر بيان کنيم ، مي توانيم چنين طبقه بندي نماييم: 1- تربيت اخلاقي از ديدگاه فلسفه آموزش و پرورش جديد، اخلاق تجليگاه چگونگي روابط ميان مردم است زيرا نقش اساسي آن در جامعه ، تعيين حدود «حق و وظيفه» افراد نسبت به همديگر و ارزشيابي چگونگي رعايت و اجراي آنهاست.
طبق نظر اسلام ، زندگي اجتماعي سالم ، اخلاق يا کردار اخلاقي سودمند را محور اساسي خود مي داند و اخلاق مطلوب را بايد در کردارهاي عيني ملاحظه کرد نه فقط در کتابها، کتاب تنها مي تواند شخص را با معاني و مفاهيم اخلاقي آشنا کند.
2- توجه به دين و دنيا با هم اسلام با توجه به آنچه در اصول گفتيم ، هدف تربيت را به تربيت ديني يا اخلاقي محدود نمي کند همان طور که فقط تربيت مادي يا دنيوي را کافي نمي داند بلکه آن دو را غيرقابل تفکيک دانسته است زيرا خود انسان داراي دو جنبه متفاوت اخلاق و بدن نيست. به همين نسبت ، پيغمبر اسلام مردم را به تلاش و کوشش براي دين و دنيايشان با هم توصيه مي کند و مي فرمايد: «براي دنياي خود آن چنان بپرداز که گويي هميشه زنده اي و براي آخرتت آنچنان توجه نما که گويي فردا خواهي مرد.»
3- توجه به جنبه هاي انتفاعي تربيت اسلامي مي کوشد فرد را با همه مهارت هاي لازم براي زندگي مجهز گرداند و براي تامين اين منظور، افزايش و گسترش شناخت هاي علمي را براي مسلمانان ضروري مي داند چنان که اسلام هميشه مروج کوششهاي علمي بوده است و دانشمندان متعددي در جهان اسلام پيدا شده اند که فرهنگ و تمدن معاصر بشر تا حدي مديون تلاشهاي ايشان است.
اصول و قواعد اساسي در تربيت اسلامي نبودن قيد سني براي آغاز تحصيل نبودن محدوديت زماني تحصيل گوناگوني روش تدريس تدريس ماده تخصصي توجه به شواهد و مثالهاي محسوس توجه به رغبتهاي محصلان توجه به استعدادهاي محصل بازي و استراحت تربيت حواس به اين ترتيب ملاحظه مي کنيم که اسلام پانزده قرن پيش و بسيار جلوتر از دانشمندان تربيتي مغرب زمين ، که هنوز پيشوايان و پيشروان تربيتي ما به شمار مي روند، به اصول و پايه هاي اساسي آموزش و پرورش متوجه شده رعايت آنها را به همه مربيان و معلمان توصيه کرده است.
تاملي در تربيت اسلامي .
ي مقدمه امروزه ما وارث جهاني پر از ناکاميها، شکستها، بيمناگي ها و سرخوردگيها هستيم، کنار نهادن عقل و خرد و پيروي از اميال دروني، غرايز حيواني و خودخواهي ها، انسان هايي بي رحم، بي منطق و تخريب گر ساخته است. وجود اينهمه بي عدالتي، سرگشتگي، جنگ و بسياري از رفتارهاي غيرعقلاني، مو يد اين امر است که بشر امروزي قبل از هر چيز به تربيت کردن نياز دارد. اکنون فن آوري هاي علمي روزافزون گشته است و مي رويم تا خود محصور محصولات خود باشيم. در کنار اين پيشرفتهاي دور از انتظار جاي چيزي خالي است. چيزي که به علم جهت مي دهد و آن چيزي جز اخلاقيات نيست. نبود تربيت صحيح و اخلاقيات موجب شده است که امروزه ما بيش از پيش مستعد آن باشيم که به همنوعان خود آسيب برسانيم. ماير (1374) معتقد است که براي حل مشکلات موجود جهاني سه راه حل وجود دارد; جنگ، انقلاب و تربيت. به اعتقاد وي جنگ کابوس تصوير ناپذير است و انقلاب روش بيمناکانه ولي تربيت است که به آرامي انسان را رو به تکامل مي برد و او را متوجه امکانات خلاقانه خود مي کند. تربيت است که به انسان جهت مي دهد و او را هدفمند مي سازد و تربيت تنها داروي درد بشريت است. تعريف تربيت تربيت به طور سنتي به صورت ايجاد عادت از طريق بکارگيري شيوه هاي تنبيه و پاداش تعريف شده است. نگاه سنتي تربيت ناظر بر فرايندي بوده است که طي آن حداقل دو نفر، يکي به عنوان معلم يا مربي و ديگري به عنوان متربي به صورت بالا - پايين با يکديگر ارتباط دارند. در اينجا مربي داراي ويژگيها، مهارتها و توانمنديهايي است که مي خواهد آن را به متربي انتقال دهد. اين که اين انتقال بالا به پايين است بدين معناست که صرفا يک جريان يکسويه و يک طرفه که در آن معلومات مربي به متربي جريان پيدا مي کند، بين آن دو برقرار است. اين انتقال مهارتها و معلومات از طريق امر و نهي کردن و تنبيه و پاداش صورت مي گيرد. در اين فرمول که تمامي اطلاعات از طريق مربي به متربي جاري مي شود، متربي چاره اي جز اطاعت بي چون و چرا ندارد. چنين سيستمي اگر چه قديمي است اما هنوز در پاره اي از جوامع سنتي ، روستاها و مکانهائي که کمتر در معرض پيشرفتهاي تکنولوژيک و علمي بوده است به راحتي ديده مي شود. در بسياري از شهرها و روستاهاي کشورمان، يکي دو دهه شاهد چنين وضعي بوده ايم. تعليم مکتب خانه اي و تربيت پدر - فرزندي از خصوصيت چنين سيستمي است. اگر چه چنين تربيتي خالي از اشکال نيست ولي به نظر مي رسد جوامع کوچک و کمتر توسعه يافته از چنين سيستم تربيتي فايده زيادي مي برند. در اين جوامع ساده افراد زندگي روزمره خود را به دور از گرفتاريهاي امروز جهان سپري مي کنند. در چنين سيستمي پسر دنباله رو پدر است و هم از جهت ويژگي هاي روان شناختي و شخصيتي و هم از نظر منش و شيوه زندگي بسيار به پدر شباهت پيدا مي کند. نجارزاده، نجار و رعيت زاده، رعيت مي شود. در اينجا تعارض در انتخاب وجود ندارد، چون شق ديگري باقي نمي ماند تا انتخاب شود. همه چيز از قبل تعيين شده است. در واقع شايد بتوان گفت که گرفتاريهاي جهان امروز وقتي از طريق تکنولوژي به جوامع ساده تر سرايت پيدا کرد، همه ساختارهاي موجود آن را به هم زد. شکي وجود ندارد که تعليم و تربيت مدرن بود که جوامع سنتي را از هم پاشيد. کاربرد روشهاي علمي در تعليم وتربيت، ويژگي مشخص تربيت مدرن و امروزي است. رابطه يکسويه مربي و متربي در اين شيوه مردود شناخته شده است. اين رابطه اجباري نيست و در آن مسائل مربوطه به انگيزش متربي لحاظ شده است. چنين سيستم تعليم وتربيتي است که موجب ايجاد تغييرات نسبتا ثابتي در فرد مي شود. در اين سيستم، تکنولوژي در خدمت تربيت قرار مي گيرد و تربيت، انسان را به استفاده بهينه از تکنولوژي رهنمون مي سازد. جرياني که هيچگاه در اين عصر به وقوع نپيوسته است و کماکان انسان در خدمت تکنولوژي قرار دارد. اگر چه از ويژگيهاي تعليم و تربيت سنتي عدم توجه به تفاوتهاي فردي و خلاقيت افراد است، در تربيت مدرن و علمي بيشتر سعي بر شکوفا ساختن استعدادهاي افراد است. اگر از تعاريف متعددي که براي تربيت وجود دارد بگذريم، به طور کلي مي توان تربيت را جرياني دانست که به طور مستمر در جهت رشد همه جانبه فرد (اعم از جسماني، شناختي، رواني، عاطفي و اجتماعي و ديني) و شکوفا ساختن استعدادهاي او است (شريعتمداري، 1367). در اين معني تربيت اعم از آموزشهاي رسمي و غير رسمي است و کلا هر جرياني را در برمي گيرد که در جهت تغيير و اصلاح تجربيات فرد است. به اين ترتيب، تربيت فرايندي است که در سراسر عمر انسان اتفاق مي افتد و قاعدتا جنبه تکاملي، رشدي و صعودي دارد، بدين معني که هر چه جلوتر مي رويم فرد شکوفاتر مي شود. نظريه ها و مدلهاي تربيت بسته به اينکه ديدگاه ما نسبت به انسان چگونه باشد، آيا او را موجودي ذاتا بد و شرور بدانيم يا ذاتا خوب و يا مانند لوح سفيد و زميني مستعد کاشتن هر نوع محصول، مدلهاي تربيتي گوناگوني ارائه شده است. بعضي از انديشمندان انسان را موجودي ذاتا شرور مي دانند. توماس هابز معتقد بود که انسان را بايد تربيت کرد و اخلاق حسنه به او آموخت. اين تربيت است که انسانها را به سوي نيکي و خوبي هدايت مي کند. به نظر هابز اگر انسان تربيت نشود طبيعت ناپاک و سرشت بد خود را نشان خواهد داد. در عوض لاک، فيلسوف انگليسي قرن هفدهم، معتقد بود که انسان موجودي است داراي ذهن و سرشتي تهي از هر ويژگي. بنابراين در جواب اين سو ال که ذهن از کجا اين همه مواد براي استدلال و شناخت مي آورد او جواب مي دهد; از راه تجربه. از تجربه است که همه دانش ما سرچشمه مي گيرد و از تجربه است که سرانجام دانش حاصل مي شود. به نظر لاک محيط در پرورش و تربيت انسان نقش اساسي دارد. ما از راه تقليد و پاداش و تنبيه مي آموزيم. به عنوان مثال اگر کودکي ببيند که والدينش در قبال موفقيتهاي ديگران آنها را شماتت مي کنند او نيز مي آموزد که نسبت به ديگران حسود باشد. حال اگر در اين حين پاداش دريافت کند و کار او از طرف والدين تاييد گردد او سعي مي کند که حسادت خود را تقويت کند. لاک هدف اصلي تربيت و تعليم را کنترل خود مي داند (کرين، 1375). فرد از طريق تربيت ياد مي گيرد که بر اعمال و رفتار خود تسلط يابد، رفتارهاي تکانه اي از خود بروز ندهد و قبل از انجام هر عمل و رفتاري در قبال آن انديشه کند. او پايه همه فضيلتها را در اين مي داند که فرد بتواند از ارضاي خواسته هاي خود دست بردارد. به نظر لاک پاداش و تنبيه فيزيکي از راههاي تربيت است و بهترين پاداش، تمجيد و ستايش و بهترين تنبيه، عدم قبول و ابراز نارضايتي و تقبيح است. روسو، فيلسوف سوئيسي قرن هجدهم، برخلاف لاک معتقد بود که کودکان محفظه هاي خالي يا الواح نانوشته نيستند، بلکه حالات و روشهاي خاص خود را از نظر احساس و انديشه دارا مي باشند. آنها مطابق با طرح طبيعت رشد مي يابند و ما بايد تنها تسهيل کننده اين رشد باشيم. او انسانها را با طبيعت پاک مي انگاشت و معقتد بود که اگر بگذاريم طبيعت کار خود را مي کند، هر چند نهايتا انسانها تحت انقياد و بندگي نيروهاي اجتماعي درمي آيند. روسو در کتاب معروف خود به نام اميل انديشه هاي تربيتي را بيان داشته است. اميل پسر فرضي است که روسو آن را رشد داده است. او معتقد است که اميل خود توسط نيروهاي طبيعي خود خواهد آموخت، راه خواهد رفت و شروع به سخن گفتن خواهد کرد. چيزي به اميل تحميل نمي شود، بلکه آزاد گذاشته مي شود تا خود اشتياق پيدا کند. اميل مي آموزد هر چيزي را براساس تجربه خود داوري کند. بدين سان او مي تواند به درستي بينديشد و عمل کند. به علاوه از زمانهاي قديم تربيت با دين به گونه اي آميخته بود.هر جامعه اي براساس مذهبي که براي خود برمي گزيند سعي مي کرد افراد جامعه خود را براي برپاداشتن سنتهاي مذهبي و آداب و رسوم ديني تربيت کند. تربيت در اسلام در اسلام اهميت خاصي به تربيت فرزند داده شده است، چرا که يکي از حقوق اساسي فرزند نسبت به پدر تربيت درست اوست. در اهميت تربيت در اسلام همين بس که در قرآن مجيد از يکي از اهداف عاليه بعثت پيامبران به عنوان تزکيه (تربيت) نام برده شده است. تربيت در اسلام با معاني و تعابير مختلفي بکار رفته است. در يک تعبير، تربيت به معناي رسيدن به رشد است. آيه 1 سوره جن ناظر بر اين تعبير است. در اين آيه هدف قرآن هدايت به حق و کمال عقلي است. آيات ديگري مانند 256 سوره بقره، 10 سوره جن و 10 سوره کهف ، نيز ناظر بر همين معنا از تربيت هستند. در جاي ديگر قرآن مانند آيات 29 و 38 سوره غافر ماموريت پيامبر اسلام هدايت به راه کمال ذکر شده است. هدايتي که در آن فرد، در راه مستقيم (صراط المستقيم) گام برمي دارد. در سوره آل عمران آيه 164 آمده است که همانا خداوند بر افراد با ايمان منت نهاد و براي آنان پيامبري را مبعوث کرد تا آنان آيات الهي را تلاوت کنند و انسانها را از آلودگيها برهانند (تزکيه کنند) و به آنها کتاب و حکمت بياموزند. و يا در نهج الفصاحه، پيامبر اکرم (ص) مي فرمايد: "من براي به کمال رساندن خوبيهاي اخلاق مبعوث شدم". بنابراين تزکيه نفس باعث رستگاري مي شود وتربيت باعث به کمال رسيدن ابعاد معنوي و شخصيتي انسانها مي گردد. در اين ميان پرمعناترين تعبير از تربيت اسلامي همان تعبير به تزکيه است. در آيه دوم سوره جمعه، هدف از بعثت رسولان و پيامبران آگاه ساختن انسانها از نشانه هاي الهي، تزکيه آنها و علم آموزي به آنها عنوان شده است. اين سه هدف بزرگ الهي جز برترين اهداف تربيت اسلامي است (مکارم شيرازي، 1367). هدف اول يعني آگاه ساختن انسانها به نشانه هاي الهي جنبه مقدماتي دارد و در آن سعي مي شود کودک با رشد گيرنده هاي حسي خود مخصوصا ديدن و شنيدن بتواند به تفکر و تاملي درست در عالم خلقت برسد. در مرحله بعد کودک ياد مي گيرد که از انجام رفتارهاي غيراخلاقي و غيرانساني بپرهيزد و فضائل و کمالات انساني را در خود رشد دهد. درمرحله سوم و آخرين مرحله تربيت، کودک شروع به علم آموزي مي کند تا بيشتر از پيش رو به سوي کمال برود. پس بنابراين در تربيت اسلامي سه مرحله وجود دارد که در سطور بعدي به تفضيل در اين باره بحث خواهيم کرد. ويژگيهاي تربيت اسلامي تربيت در اسلام جنبه ديني هم دارد. بدين معني که اگر در اديان ديگر تربيت وجود دارد صرفا به تربيت ديني پرداخته مي شود. ولي در تربيت اسلامي، تربيت ديني تنها يک جنبه از تربيت است. تربيت اسلامي جامع است از اين نظر که شامل پرورش جسم ، روح، فرد و جمع ، دنيا و آخرت مي شود (احمدي، 1364). تربيت در اسلام تنها انجام مناسک ديني نيست. بلکه پروراندن هر صفت و کمالي است که انسان به عنوان جانشين خدا بر زمين و انسان به عنوان انسان بايد دارا باشد. آيات، روايات و توصيه هاي ديني متفاوتي را مي توان يافت که در آن نه تنها به عبادت وانجام مراسم ديني توصيه شده است بلکه کسب کليه فضائل و دوري از هر حيوان صفتي سفارش شده است. همه اينها نشان مي دهد که تربيت اسلامي تربيتي کامل و همه جانبه است. از ديگر ويژگيهاي تربيت اسلامي اين است که تمامي تلاشهاي تربيتي يک مسير را دنبال مي کنند و آن عبادت و بندگي خدا و تسليم رضاي او بودن است. اين ويژگي مخصوص تربيت اسلامي است و در هيچ يک از مدلهاي تربيتي وجود ندارد. در بهترين روشهاي تربيتي فرد خدمتگزار جامعه است و هدف والاتري وجود ندارد. از ويژگيهاي ديگر تربيت اسلامي تاکيد آن بر تربيت شناختي است. آنقدر که در تربيت اسلامي بر پرورش تفکر و علم آموزي تاکيد شده است در هيچ يک از مدلهاي تربيت چنين سفارش نشده است. همانگونه که متذکر شديم، قرآن هدف از بعثت پيامبران را تعليم علم و حکمت مي داند. اهداف تربيت اسلامي هدفهاي تربيت در طول تاريخ انسان تغييرات زيادي داشته است. همانگونه که بيان شد، در جوامع ابتدائي هدف از تربيت بيشتر براي حفظ سنت ها و ثبات وضع موجود بوده است. در جوامع ديني تربيت در جهت آموزش اصول مذهبي، سنتها و عقايد ديني بوده است. در جوامع ديگر مانند روم باستان هدف از تربيت قبل از هر چيز پرورش شهروند خوب ، فردي که آماده فداکاري براي سرزمين خود باشد بوده و در عصر جديد و طبعا علمي، تربيت شديدا بر اهداف علمي استوار است. اين امر مخصوصا بعد از انقلاب صنعتي شدت گرفت و پايه هاي تربيت نوين بر روان شناسي علمي و زيست شناسي گذارده شد (ماير، 1374). از ديدگاه ماير هدفهاي تربيت عصر جديد عبارتند از : تفکر، تامل، شناخت فرهنگ وهنر، پرورش خلاقيت، درک و کاربرد دانش، تماس با انديشه هاي مهم، روي آوري به ارزشهاي معنوي و اخلاقيات، کسب مهارتهاي اساسي مانند خواندن، نوشتن و زيبايي شناسي، کارآمدي شغلي ، پرورش حس احترام به همنوع و خانواده، شهروند مو ثر ، سلامت بدني ، رشد شخصيت، رشد و گسترش علائق و صلح جويي. در اسلام هدفهاي تربيتي مطابق با شان انسان و هدف از خلقت آدمي است. اسلام دين کاملي است. در يک فرآيند کلي ظهور دين اسلام، يک جريان تربيتي را پشت سر نهاد . نگاهي به سير تکامل دين اسلام مو يد اين نظر است. تمامي پيامبران از آدم تا خاتم يک هدف را دنبال مي کردند که تکامل آن در دين اسلام ديده شد. اسلام به يکباره ظهور نکرد. بلکه انسانها را به تدريج آماده پذيرفتن خود نمود. رشد هدفهاي تربيتي در دنياي مدرن و فرا مدرن امروز در اهداف مادي و دنيايي محدود شده است و هدفهاي اخلاقي، معنوي و روحاني در فرع قرار دارد. در اسلام اين مزيت وجود دارد که هدفهاي تربيتي بر محور خودشناسي ، خداشناسي و تقرب و رضاي الهي دور مي زند (حسيني مسروري، 1367). هدفهاي تربيتي در اسلام از نظر شريعتمداري عبارتند از : تقوي و پرهيزگاري، آموزش حکمت، پرورش عدالت خواهي، تکامل انسان، استقلال فردي، پذيرش مسو وليت فردي، تغيير رفتار، احترام به انسان، ايمان به صلاحيت مردم، پرستش خدا، برادري و همکاري، دوستي با ملل ديگر و پرورش روح اجتماعي. از نظر شريعتمداري ويژگيهاي تربيت اسلامي عبارتند از: الف) جنبه هدايتي بودن فرد در زمينه هاي عقلاني، اجتماعي، عاطفي و بدني. ب ) جنبه پويائي در رشد يا بندگي هدفها و انعطاف پذيري روشها ج) جنبه انقلابي بودن مکتب اسلام بدين معني که در اسلام هم نظام پويا وجود دارد و هم مبارزه با استعمار و استثمار. مطهري (1369) هدفهاي تربيت اسلامي را در : تقويت اراده، عبادت و نيايش، محبت، تقويت حس حقيقت جوئي، مراقبه و محاسبه، تفکر، محبت اوليا، ازدواج ، جهاد و کار مي داند. مشابه هدفهاي ذکر شده، (احمدي، 1364) هدفهاي زير را از اهداف تربيت اسلامي مي داند; اول پرورش ابعاد وجودي و شخصيتي انسان و شکوفا کردن تمامي استعدادهاي او. دوم، حرکت دادن انسان به سوي خدا، سوم آگاه کردن انسان از پايگاه و جايگاه خويش در جهان. چهارم، پرورش قدرت تشخيص در انسان از طريق مشاهده، تجربه، تفکر و تعليم. پنجم، پرورش روح حقيقت جويي. ششم ، پرورش افرادي مو من، متقي و عامل به خوبيها. هفتم ايجاد روح برادري، برابري، تعاون احسان و ايثار. هشتم، پرورش روحيه تلاش و مبارزه با فقر. آنچه مسلم است هدف اساسي تعليم و تربيت اسلامي همان هدفي است که انسان براي آن آفريده شده است و آن هدف جز شناخت فرد، پي بردن به عظمت خداوندي و طي کمالات انساني نيست. پس مي توان گفت يکي از اهداف تعليم و تربيت اسلامي شناخت خود و پيرامون خود است. فرزندانمان را بايد بگونه اي تربيت کنيم که مشتاقانه در پي کشف خود و محيط خود برآيند. از ابتداي تولد خوشبختانه اين وديعه دروني يعني جستجو و کشف محيط به طور ذاتي در وجود ما نهفته است. ما مي توانيم به روش بسيار دقيق و هوشمندانه آن را هدايت نمائيم مسلما اگر اين نهاده دروني نتواند به درستي رشد يابد ما در اهداف تربيتي خود دچار شکست شده ايم. براي تربيت و رشد اين نهاده بايد سعي کنيم از ابتدا کودک را مشتاق به بررسي و پويش اطراف خود نمائيم. ما مي توانيم با جواب دادن به پرسشهاي او - با حوصله وسعي بيشتر - او را براي طرح پرسشهاي ديگر به حرکت وا داريم. مي توانيم با ندادن جواب کامل به سو الهاي او، کودک را وا داريم که خود نيز براي کشف حقايق قدمي بردارد. پس شناخت خود و پيرامون خود مي تواند از اولين اهداف تربيتي باشد که از ابتداي تولد مي توان به آن پرداخت. آموزشهائي که در اين مرحله به کودک داده مي شود بايد در برگيرنده شناخت کودک از حقوق خود و ديگران باشد. کودک ياد مي گيرد که به ديگران احترام بگذارد. حق خود را در قبال جامعه و محيط زيست ادا کند. ياد بگيرد که فکر کند و مهارتهاي تفکر را بياموزد و بتواند رابطه اي انساني با ديگران برقرار سازد. در مرحله بعد که از هفت سالگي شروع مي شود، بيشترين تاکيد بر تربيت ديني است. کودک ياد مي گيرد که مناسک ديني را انجام دهد. دين خود را بشناسد و هر آنچه به او از طرف دين امر شده است، انجام دهد و از آنچه که از آن نهي شده است دوري گزيند. اين مرحله توام است با شروع تعليم و تربيت رسمي که در آن مرحله سوم از تعليم و تربيت اسلامي که همان ياددهي علم و حکمت است آغاز مي شود. در اين مرحله است که شناخت و آگاهي هاي فرد از خود و جهان و همچنين آفريدگار جهانيان به مرتبه اي رسيده است که بتواند از روي آگاهي به سوي شکوفايي گوهر انساني خود قدم بردارد. بنابراين به طور خلاصه مي توان گفت که در تعليم و تربيت اسلامي يک هدف اساسي وجود دارد و آن حرکت انسان بسوي خداست. چرا که ما ز بالائيم و بالا مي رويم. اما اين هدف کلي و نهايي در اهداف جزئي تري مستتر است که ما آن را زير هدفهاي تعليم و تربيت اسلامي مي ناميم و آنها شامل : شناخت فرد از خود، جامعه و طبيعت، رعايت حقوق خود، ديگران و طبيعت، پرورش حس احترام همراه با محبت نسبت به ديگران، انجام اعمال صالح و نيک به عنوان مسلمان، انجام مناسک ديني، پرهيز از دروغ، دشمني، ظلم، ريا، و همه اخلاق رذيله و تلاش در جهت برقراري دوستي و صلح و عدالت در سطح جهان، کسب علم و دانش و پرورش تفکر و خلاقيت و کارآمدي براي جامعه است. اين اهداف توسط مراحل سه گانه که در بالا توضيح داديم مي تواند محقق گردد. روشهاي تربيت اسلامي در قرآن به روشهاي گوناگون تربيت اشاره شده است. يکي از آن روشها که اتفاقا در روان شناسي مدرن امروزي نيز کاربرد دارد، روش تشويق و تنبيه است. مکررا در قرآن مي بينيم که خداوند انسانها را به دادن پاداش در مقابل نيکيها و مبتلا ساختن آنها به عذاب در مقابل بديها اشاره دارد. اين روش در روان شناسي بسيار رايج است. در اين روش براي تغيير و اصلاح رفتار مي توان با دادن پاداش و يا تنبيه کردن انسانها را وا داشت تا رفتار بخصوصي را ارائه دهند و رفتار ديگر را سرکوب نمايند. تفاوت روش تشويق و تنبيه قرآني و روان شناسي امروزه در اين است که تنبيه يا تشويق خداوند اکثرا به دنياي ديگري واگذار شده است. اگر چه در اين دنيا نيز تا حدودي تشويق و تنبيه وجود دارد ولي در روان شناسي بلافاصله بعد از رفتار خاصي تشويق وتنبيه صورت مي گيرد. با اين حال مي توان از هر دو روش قرآني و روان شناسانه براي تربيت افراد استفاده نمود. روش ديگري که در تربيت اسلامي وجود دارد و مکررا به آن اشاره شده است. الگوگيري از سيره پيامبران و اوليا خداست. خداوند رفتار رسول اکرم را "اسوه حسنه" براي مردم مي شمارد تا از آن الگو گيرند. در روان شناسي مدرن نيز از اين روش مخصوصا براي فراگيري رفتارهاي اجتماعي استفاده شاياني مي شود. الگو بايد ويژگيهاي بخصوصي داشته باشد تا مورد الگوگيري قرار بگيرد. اين ويژگيها شامل جنسيت، سواد، موقعيت اقتصادي، اجتماعي، ويژگيهاي شخصيتي، سن و از اين قبيل است. توجه به اين ويژگي ها مي تواند اين روش تربيتي را کارآمدتر سازد. روش ديگر تربيت در اسلام روش تذکر است. ذکر به معناي يادآوري است. به اين معنا که ما، چيزي را که قبلا فرد ياد گرفته است، با بيان صفتي از آن، به او گوشزد مي کنيم. اين روش صرفا موقعي مو ثر است که فرد چيز را قبلا ياد گرفته باشد. در اين صورت نيازي به استفاده از تنبيه نيست بلکه يادآوري آنچه فراموش کرده است کافي است. گاهي اين روش مي تواند به صورت امر به معروف و نهي از منکر صورت بگيرد که نوع ديگري از تذکر دادن است. از ديگر روشهاي تربيت اسلامي مي توان روش "بيان داستان" را نام برد. در قرآن بسياري از داستانهاي عبرت آموز وجود دارد که هر يک مي تواند انقلابي در درون انسانها ايجاد نمايد. روش داستاني روش استفاده از تجربيات ديگران به جاي تجربه فردي است. اين روش مخصوصا در سنين نوجواني بسيار کاربرد دارد. چرا که در اين سن، نوجوان مي تواند روابط منطقي بين پديده ها را به طور ذهني درک نمايد ولي کاربرد آن در کودکان نمي تواند مو ثر باشد. روش ديگري که باز در قرآن نيز به آن اشاره شده است روش محاسبه نفس است. اين روش که در آن فرد به بازنمودن اعمال خويش طي دوره مشخصي مي پردازد، در روان شناسي مدرن نيز کاربرد فراواني دارد. اين روش از جمله روشهاي شناختي تعليم و تربيت است که امروزه به آن خود جهت دهي يا خود نظم دهي مي گويند. از طريق اين روش مي توان به افراد ياد داد تا خود، رفتارها و اعمال خود را تحت نظر بگيرند و آنها را کنترل نمايند. به اين وسيله به عوض اينکه از بيرون به کنترل افراد بپردازيم، خود آنها را مسو ول اعمال خودشان قرار مي دهيم. البته روشهاي ديگري نيز در تربيت اسلامي وجود دارد که نويسندگاني مانند (تهراني، 1376) به آنها اشاره داشته اند مانند روش محبت، روش موعظه، روش توجه و روش ابتلا و امتحان. ما از ذکر اين روشها به جهت طولاني تر شدن بحث خودداري مي نمائيم. هر چند بعضي از آنها دردل روشهاي ذکر شده مستتر است، مانند روش محبت که بايد در تمامي روشهاي تربيتي اعمال گردد. روش موعظه مي تواند به صورت ذکر يا داستان سرائي نيز صورت پذيرد و روش توبه که روش کاملا فردي است و ابتلا به امتحان الهي نيز از روشهائي است که خداوند در قبال بندگان خود بکار مي برد.

خلاصه
تربیت فرایندی است که در سراسر عمر انسان اتفاق می افتد و جنبه تکاملی دارد.اسلام به تربیت همه جانبه فرد معتقداست.
تعلیم وتربیت یعنی هدایت فرد در ابعاد :
الف_ فکری وعقلانی
ب_ معنوی
ج_ اخلاقی
د_ اجتماعی
و_ عاطفی
ه_ بدنی
تعلیم و تربیت یعنی کمک کردن به فرد تا بهتر تشخیص دهد
در یک جمله ساده امیر مومنان می فرمایند:
پست ترین علم آنست که در سطح کلمات و زبان متوقف شود و والاترین درجه علم آنست که در اعضاء و ارکان وجود انسان ظاهر شود.
از ویژگیهای تربیت اسلامی آنست که در تمام تلاشهای انسان یک مسیر را دنبال می کند و آن عبادت وبندگی خداست.
اهداف تربیت اسلامی عبارتند از:
1_ شناخت خود وپیرامون خود
2_ تربیت دینی
3_ یاد دهی علم وحکمت
منابع
نام و نام خانوادگی . نام کتاب . سال انتشار . نام انتشارات
1. احمدی . اصول و روشهای تربیت در اسلام . 1364. جهاد دانشگاهی
2. تهرانی . سیری در تربیت اسلامی . 1376. موسسه نشر و تحقیقات ذکر
3. مسرور . مباحثی چند پیرامون مبانی تعلیم وتربیت اسلامی.1367.دفتر نشر فرهنگ اسلامی
4. مکارم شیرازی . تفسیر نمونه جلد بیست وچهارم .1367. دار الکتاب الاسلامیه
5. شریعتمداری . علی . تعیم وتربیت اسلامی . نهضت زنان مسلمان
6. کرین . سی . پیشگامان روانشناسی رشد .1375. انتشارات اطلاعات
7. طباطبایی . محمد حسین . تفسیر المیزان .1367. بنیاد علمی وفکری علامه طباطبایی
8. داسل . ب .در تربیت وترجمه شوقی.ع.1347.موسسه مطبوعاتی عطایی
9. مایر . ف . تاریخ اندیشه های تربیتی .1374. سمت
10. مطهری . مرتضی.تعلیم وتربیت در اسلام.1369. انتشارات صدرا